خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از جدایی و درد عشق شکایت دارد و آرزو میکند که بتواند تحفهای از دل و جان خود را به معشوق تقدیم کند. همچنین، از خواری و رنجی که از زبان خود میکشد، گله میکند و در نهایت امیدوار است که بتواند این اشعار را به یار نکتهدان خود تقدیم کند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به تفسیر و درک ادبی دارند که مناسب سنین بالاتر است.
غزل ۴۲۷ - کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
کو اجل تا من نقاب تن ز جان خود کشم
بیحجاب این تحفه پیش دلستان خود کشم ۱
بار دیگر خاکپایش گر به دست افتد مرا
توتیا سازم به چشم خونفشان خود کشم ۲
میدهم خط غلامی نو خطان شهر را
تا به تقریب این سخن از دلستان خود کشم ۳
راز خود گفتم چو بلبل خوار کرد آن گل مرا
آه تا کی خواری از دست زبان خود کشم ۴
از اجل خواهم امانی محتشم کاین نظم را
تحفه سازم پیش یار نکتهدان خود کشم ۵
بیحجاب این تحفه پیش دلستان خود کشم ۱
بار دیگر خاکپایش گر به دست افتد مرا
توتیا سازم به چشم خونفشان خود کشم ۲
میدهم خط غلامی نو خطان شهر را
تا به تقریب این سخن از دلستان خود کشم ۳
راز خود گفتم چو بلبل خوار کرد آن گل مرا
آه تا کی خواری از دست زبان خود کشم ۴
از اجل خواهم امانی محتشم کاین نظم را
تحفه سازم پیش یار نکتهدان خود کشم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۶ - افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسد
گوهر بعدی:غزل ۴۲۸ - رسید نغمه ای از بادهنوشی تو به گوشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.