خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

شاعر در این شعر از گذر زمان و فرصت‌های از دست رفته سخن می‌گوید و از ساقی می‌خواهد تا باده بیاورد تا بتواند از لحظات باقی‌مانده لذت ببرد. او به بی‌خودی و مستی اشاره می‌کند و از زاهدانی که راه غرور را پیش گرفته‌اند انتقاد می‌کند. در نهایت، شاعر از توبه و نصیحت‌های بی‌فایده دوری می‌جوید و به دنبال لذت‌های زودگذر است.

محتوا شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف باده و مستی ممکن است برای سنین پایین‌تر مناسب نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۸۴ - ساقی بیار باده که ماه صیام رفت

ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت
دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت ۱

وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم
عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت ۲

مستم کن آن چنان که ندانم ز بی‌خودی
در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت ۳

بر بوی آن که جرعهٔ جامت به ما رسد
در مَصطَبِه دعایِ تو هر صبح و شام رفت ۴

دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیمِ می‌اش در مشام رفت ۵

زاهد غرور داشت، سلامت نبرد راه
رند از رهِ نیاز به دارالسلام رفت ۶

نقدِ دلی که بود مرا صرف باده شد
قلبِ سیاه بود از آن در حرام رفت ۷

در تابِ توبه چند توان سوخت همچو عود؟
می ده که عمر در سرِ سودای خام رفت ۸

دیگر مکن نصیحتِ حافظ که ره نیافت
گمگشته‌ای که بادهٔ نابش به کام رفت ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۳ - گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت
گوهر بعدی:غزل ۸۵ - شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.