این متن از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، درباره عشق و رهایی از قید عقل و منطق سخن میگوید. او عشق را راهی بیکناره توصیف میکند که تنها با فدا کردن جان میتوان به آن رسید. حافظ از اهمیت عشق و رهایی از ترسهای عقلانی میگوید و تأکید میکند که در راه عشق، نیازی به استخاره و تردید نیست. او همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و بیان میکند که تنها چشم پاک میتواند آن را ببیند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رهایی از عقل و فدا کردن جان نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.
غزل ۷۲ - راهیست راهِ عِشْق که هیچَش کِنارِه نیست
آنجا جُز آنکه جان بِسِپارَنْد، چارِه نیست ۱
هر گَه که دِل به عِشْق دِهی، خوش دَمی بُوَد
در کارِ خِیْر، حاجَتِ هیچ اِسْتِخاره نیست ۲
ما را زِ مَنْعِ عَقْل مَتَرْسان و مِی بیار!
کآن شِحْنِه در وِلایَتِ ما، هیچ کارِه نیست ۳
اَز چَشْمِ خود بِپُرس که ما را که میکُشَد؟
جانا، گُناهِ طالِع و جُرْمِ سِتارِه نیست ۴
او را به چَشْمِ پاک، تَوان دید چون هِلال
هَر دیده، جایِ جِلْوِهٔ آن ماهپارِه نیست ۵
فُرْصَت شِمُر طَریقِهٔ رِنْدی که این نِشان
چون راهِ گَنْج، بَر هَمِهکَس، آشْکارِه نیست ۶
نَگْرِفْت در تو، گِرْیِهٔ «حافِظ»، به هیچ رو
حِیْرانِ آن دِلَم که کَم از سَنْگِ خارِه نیست ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.