خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری از حافظ است که در آن شاعر از عشق، زیبایی، و حیرت در برابر شگفتی‌های جهان سخن می‌گوید. او از بی‌ادبی در عشق و مستی به عنوان راهی برای بیان احساساتش استفاده می‌کند و به مفاهیمی مانند عقل، ادب، و نیاز معنوی اشاره می‌کند.

این متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

مشاهده کامل

غزل ۶۴ - اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبی‌ست

اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبی‌ست
زبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربی‌ست ۱

پری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ حُسن
بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی‌ست ۲

در این چمن گلِ بی خار کس نچید، آری
چراغِ مصطفوی با شرارِ بولَهَبی‌ست ۳

سبب مپرس که چرخ از چه سِفله‌پرور شد
که کام‌بخشی او را بهانه بی‌سببی‌ست ۴

به نیم جو نخرم طاقِ خانقاه و رِباط
مرا که مَصطَبه ایوان و پای خُم طَنَبی‌ست ۵

جمالِ دختر رَز، نورِ چشمِ ماست مگر
که در نقابِ زُجاجی و پردهٔ عِنَبی‌ست ۶

هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه
کنون که مستِ خرابم، صلاح بی‌ادبی‌ست ۷

بیار می که چو حافظ هزارم استظهار
به گریهٔ سحری و نیازِ نیم‌شبی‌ست ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۳ - روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
گوهر بعدی:غزل ۶۵ - خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.