خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق نافرجام و تلاش‌های بی‌ثمر خود برای وصال معشوق می‌گوید. او از تغییر چهرهٔ معشوق، تیره‌شدن آینهٔ پاکی او و از دست دادن امیدهایش سخن می‌گوید. همچنین، از هجران و صبر ناکام خود یاد می‌کند و در نهایت، به ناامیدی و پوچی تلاش‌هایش اعتراف می‌کند.

متن دارای مضامین عاطفی عمیق و ناامیدی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای خوانندگان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۴۲ - دادم از دست برون دامن دلبر به عبث

دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
به گمانهای غلط رفتم از آن در به عبث ۱

چهرهٔ عصمت او یافت تغییر به دروغ
مشرب عشرت من گشت مکدر به عبث ۲

تیره گشت آینهٔ پاکی آن مه به خلاف
شد سیه روز من سوخته اختر به عبث ۳

بود در قبضهٔ تسخیر من اقلیم وصال
ناکهان باختم آن ملک مسخر به عبث ۴

وصل هر نقد که در دامن امیدم ریخت
من بی صرفه تلف ساختم اکثر به عبث ۵

جامهٔ هجر که بر قامت صبر است دراز
بر قد خویش بریدم من ابتر به عبث ۶

محتشم گر نشد آشفته دماغت ز جنون
به چه دادی ز کف آن زلف معنبر به عبث ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۱ - عمرها فکر وصال تو عبث بود عبث
گوهر بعدی:غزل ۱۴۳ - سالها از پی وصل تو دویدم به عبث
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.