خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از محتشم کاشانی، غزلی عاشقانه و عارفانه است که بیانگر درد فراق و دوری از معشوق است. شاعر با تصاویر زیبا و استعارههای غنی، از رفتن تدریجی دل، آبرو و عمرش در فراق یار میگوید و از بیاعتنایی معشوق شکایت میکند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آنها به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۱۳۵ - زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت
زانطره دل سوی ذقنت رفته رفته رفت
در چه ز عنبرین رسنت رفته رفته رفت ۱
پیشت چو شمع اشگ بتان قطره قطره ریخت
صد آبرو در انجمنت رفته رفته رفت ۲
من بودم و دلی و هزاران شکستگی
آن هم به زلف پرشکنت رفته رفته رفت ۳
گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر
عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت ۴
رفتی به مصر حسن و نرفتی ازین غرور
آن جا که بوی پیرهنت رفته رفته رفت ۵
جان را دگر به راه عدم ده نشان که دل
در فکر نقطهٔ دهنت رفته رفته رفت ۶
ای محتشم فغان که نیامد به گوش یار
آوازهای که از سخنت رفته رفته رفت ۷
در چه ز عنبرین رسنت رفته رفته رفت ۱
پیشت چو شمع اشگ بتان قطره قطره ریخت
صد آبرو در انجمنت رفته رفته رفت ۲
من بودم و دلی و هزاران شکستگی
آن هم به زلف پرشکنت رفته رفته رفت ۳
گفتی که رفته رفته چو عمر آیمت به سر
عمرم ز دیر آمدنت رفته رفته رفت ۴
رفتی به مصر حسن و نرفتی ازین غرور
آن جا که بوی پیرهنت رفته رفته رفت ۵
جان را دگر به راه عدم ده نشان که دل
در فکر نقطهٔ دهنت رفته رفته رفت ۶
ای محتشم فغان که نیامد به گوش یار
آوازهای که از سخنت رفته رفته رفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۴ - چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۶ - بیپرده برآئی چو به صحرای قیامت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.