خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد هجران و جدایی معشوق مینالد. معشوق با رفتن خود، شاعر را در زندان هجران رها کرده و با نگاههای سوزان و رفتارهای بیاعتنایش، قلب شاعر را زخمی کرده است. شاعر از ناامیدی و درماندگی در عشق سخن میگوید و معشوق را به باد و کفر دل متهم میکند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و درد هجران است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۳۱ - شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
شهریار من مرا پابست هجران کرد و رفت
شهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت ۱
وقت رفتن داد تیغ غمزه را زهر آب ناز
وان نگه کردن مرا صد رخنه در جان کرد و رفت ۲
من فکندم خویش را از خاکساری در رهش
او ز استغنا مرا با خاک یکسان کرد و رفت ۳
غایب از چشمم چو میشد با نگاه آخرین
خانهٔ چشم مرا از گریه ویران کردو رفت ۴
روز اقبال مرا در پی شب ادبار بود
کز من آن خورشید تابان روی پنهان کرد و رفت ۵
باد یارب در امان از درد بیدرمان عشق
آن که دردم داد و نومیدم ز درمان کرد و رفت ۶
دوزخی تا بنده شد بهر عذاب محتشم
دوش کان کافر دلش تاراج ایمان کرد و رفت ۷
شهر را بر من ز هجر خویش زندان کرد و رفت ۱
وقت رفتن داد تیغ غمزه را زهر آب ناز
وان نگه کردن مرا صد رخنه در جان کرد و رفت ۲
من فکندم خویش را از خاکساری در رهش
او ز استغنا مرا با خاک یکسان کرد و رفت ۳
غایب از چشمم چو میشد با نگاه آخرین
خانهٔ چشم مرا از گریه ویران کردو رفت ۴
روز اقبال مرا در پی شب ادبار بود
کز من آن خورشید تابان روی پنهان کرد و رفت ۵
باد یارب در امان از درد بیدرمان عشق
آن که دردم داد و نومیدم ز درمان کرد و رفت ۶
دوزخی تا بنده شد بهر عذاب محتشم
دوش کان کافر دلش تاراج ایمان کرد و رفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۰ - یارم طریق سرکشی از سر گرفت و رفت
گوهر بعدی:غزل ۱۳۲ - با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.