خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و از تأثیرات عمیق عشق و جمال او بر خود و دیگران مینالد. شاعر از دام عشق، سحر چشمان معشوق و علم پیچیدهی عشق صحبت میکند و هشدار میدهد که از فریبهای عشق نباید غافل شد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عشق و عرفان است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۵۵ - خم زلف تو دام کفر و دین است
خَمِ زلفِ تو دامِ کفر و دین است
ز کارستانِ او یک شمه این است ۱
جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن
حدیثِ غمزهات سحرِ مبین است ۲
ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟
که دایم با کمان اندر کمین است ۳
بر آن چشمِ سیه صد آفرین باد
که در عاشق کُشی سِحرآفرین است ۴
عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق
که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است ۵
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟
حسابش با کرام الکاتبین است ۶
مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بندِ دین است ۷
ز کارستانِ او یک شمه این است ۱
جمالت مُعجِزِ حُسن است لیکن
حدیثِ غمزهات سحرِ مبین است ۲
ز چشمِ شوخِ تو جان کی توان برد؟
که دایم با کمان اندر کمین است ۳
بر آن چشمِ سیه صد آفرین باد
که در عاشق کُشی سِحرآفرین است ۴
عجب عِلمیست عِلم هیئت عشق
که چرخِ هشتمش، هفتم زمین است ۵
تو پنداری که بدگو رفت و جان برد؟
حسابش با کرام الکاتبین است ۶
مشو حافظ ز کیدِ زلفش ایمن
که دل برد و کنون در بندِ دین است ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۴ - ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است
گوهر بعدی:غزل ۵۶ - دل سراپرده ی محبت اوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.