خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد و رنج خود میگوید و از شرایط سخت زندگی شکایت میکند. او از آلودگیهای دنیا و آتش غم که مدفنش را روشن میکند، سخن میگوید و از ماه سعادت میخواهد تا به او پناه دهد. همچنین، او از بدگویان میترسد و نمیخواهد خرمن زندگیاش را به آتش بکشند. در نهایت، خود را مانند نی میداند که از ناله خالی نیست و شیوه شیونش را دوست دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و مرگ ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
غزل ۲۲ - چو افکنده ببیند در خون تنم را
چو افکنده ببیند در خون تنم را
کنید آفرین ترک صید افکنم را ۱
نیاید گر از دیده سیلی دمادم
که شوید ز آلودگی دامنم را ۲
ور از خاک آتش علم برنیاید
که هر شام روشن کند مدفنم را ۳
به فانوس تن گر رسد گرمی دل
بسوزد بر اندام پیراهنم را ۴
زغم چون گریزم که پیوسته دارد
چو پیراهن این فتنه پیرامنم را ۵
مشرف کن ای ماه اوج سعادت
ز مسکین نوازی شبی مسکنم را ۶
ز دمهای بدگو مشو گرم قتلم
به هر بادی آتش مزن خرمنم را ۷
نیم محتشم خالی از ناله چون نی
که خوش دارد او شیوهٔ شیونم را ۸
کنید آفرین ترک صید افکنم را ۱
نیاید گر از دیده سیلی دمادم
که شوید ز آلودگی دامنم را ۲
ور از خاک آتش علم برنیاید
که هر شام روشن کند مدفنم را ۳
به فانوس تن گر رسد گرمی دل
بسوزد بر اندام پیراهنم را ۴
زغم چون گریزم که پیوسته دارد
چو پیراهن این فتنه پیرامنم را ۵
مشرف کن ای ماه اوج سعادت
ز مسکین نوازی شبی مسکنم را ۶
ز دمهای بدگو مشو گرم قتلم
به هر بادی آتش مزن خرمنم را ۷
نیم محتشم خالی از ناله چون نی
که خوش دارد او شیوهٔ شیونم را ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱ - روزگاری که رخت قبلهٔ جان بود مرا
گوهر بعدی:غزل ۲۳ - به افسون محو کردی شکوههای بیکرانم را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.