خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از غربت و تنهایی خود سخن می‌گوید و با سلطان خوبان (معشوق) گفتگو می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که بر او رحم کند و به غریب‌نوازی توجه داشته باشد. معشوق در پاسخ، شاعر را به دنبال دل فرستاده و از او می‌خواهد که صبر کند. شاعر در ادامه به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و از غربت خود در برابر این زیبایی‌ها می‌نالد. در پایان، شاعر اشاره می‌کند که آشنایان نیز در حیرت هستند و غریب بودن او دور از انتظار نیست.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۴ - گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب

گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب
گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب ۱

گفتمش مَگذر زمانی، گفت معذورم بدار
خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب ۲

خفته بر سنجابِ شاهی نازنینی را چه غم؟
گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب ۳

ای که در زنجیرِ زلفت جایِ چندین آشناست
خوش فتاد آن خالِ مشکین بر رخِ رنگین غریب ۴

می‌نماید عکسِ مِی، در رنگِ رویِ مَه وَشَت
همچو برگِ ارغوان بر صفحهٔ نسرین، غریب ۵

بس غریب افتاده است آن مور خَط، گِردِ رُخَت
گرچه نَبوَد در نگارستان، خطِ مشکین غریب ۶

گفتم ای شامِ غریبان طُرِّهٔ شبرنگِ تو
در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب ۷

گفت حافظ آشنایان در مقامِ حیرتند
دور نَبوَد گر نشیند خسته و مسکین غریب ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳ - می‌دمد صبح و کله بست سحاب
گوهر بعدی:غزل ۱۵ - ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.