خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد و رنج ناشی از دوری و هجران مینالد و اشکهایش مانند سیلابی است که گذر از آن ممکن نیست. او خود را محروم از دیدار معشوق میداند و هر لحظه جانش از فراق به لب میرسد.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات ادبی و سبک کلاسیک ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
رباعی ۴۵۷ - زان دم که قرین محنت وافغانم
زان دم که قرین محنت وافغانم
هر لحظه ز هجران به لب آید جانم ۱
محروم ز خاک آستانت زانم
کز سیل سرشک خود گذر نتوانم ۲
هر لحظه ز هجران به لب آید جانم ۱
محروم ز خاک آستانت زانم
کز سیل سرشک خود گذر نتوانم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۴۵۶ - از جملهٔ دردهای بی درمانم
گوهر بعدی:رباعی ۴۵۸ - بیمهری آن بهانهجو میدانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.