خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد هجران و دوری از معشوق مینالد و بیان میکند که تحمل این جدایی برایش غیرممکن است. او از خداوند تنها مرگ را طلب میکند و امیدی به فردا ندارد، چرا که معشوق هر روز از او دورتر میشود. شاعر از شبهای بیقراری و بیتابی میگوید و آرزو میکند که معشوق امشب به بالینش بیاید.
متن حاوی مضامین عاشقانهای است که با درد و رنج هجران همراه است و ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و نامفهوم باشد. همچنین، درک عمیق از احساسات و مفاهیم شعرهای کلاسیک معمولاً به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد.
غزل ۱۳ - مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب
مهی کز دوریش در خاک خواهم کرد جا امشب
به خاکم گو میا فردا، به بالینم بیا امشب ۱
مگو فردا برت آیم که من دور از تو تا فردا
نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب ۲
ز من او فارغ و من در خیالش تا سحر کایا
بود یارش که و کارش چه و جایش کجا امشب ۳
شدی دوش از بر امشب آمدی اما ز بیتابی
کشیدم محنت صد ساله هجر از دوش تا امشب ۴
شب هجر است و دارم بر فلک دست دعا اما
به غیر از مرگ حیرانم چه خواهم از خدا امشب ۵
چو فردا همچو امروز او ز من بیگانه خواهد شد
گرفتم همچو دیشب گشت با من آشنا امشب ۶
ندارم طاقت هجران چو شبهای دگر هاتف
چه یار از من شود دور و چه جان از تن جدا امشب ۷
به خاکم گو میا فردا، به بالینم بیا امشب ۱
مگو فردا برت آیم که من دور از تو تا فردا
نخواهم زیست خواهم مرد یا امروز یا امشب ۲
ز من او فارغ و من در خیالش تا سحر کایا
بود یارش که و کارش چه و جایش کجا امشب ۳
شدی دوش از بر امشب آمدی اما ز بیتابی
کشیدم محنت صد ساله هجر از دوش تا امشب ۴
شب هجر است و دارم بر فلک دست دعا اما
به غیر از مرگ حیرانم چه خواهم از خدا امشب ۵
چو فردا همچو امروز او ز من بیگانه خواهد شد
گرفتم همچو دیشب گشت با من آشنا امشب ۶
ندارم طاقت هجران چو شبهای دگر هاتف
چه یار از من شود دور و چه جان از تن جدا امشب ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۲ - روز وصلم به تن آرام نباشد جان را
گوهر بعدی:غزل ۱۴ - بوده است یار بی من اگر دوش با رقیب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.