خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از صائب تبریزی، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. شاعر با زبانی غنی و تصاویر زیبا، از عشق، نیاز، و مستی معنوی سخن می‌گوید. او از معشوق می‌خواهد که از ناز و شرم بیرون آید و به او نزدیک شود. شعر همچنین به مفاهیمی مانند باده‌نوشی، خرابات، و عشق الهی اشاره دارد.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به باده‌نوشی و خرابات ممکن است برای گروه‌های سنی پایین‌تر مناسب نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۷۰ - دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ای

دلربایانه دگر بر سر ناز آمده‌ای
از دل من چه به جا مانده که باز آمده‌ای ۱

در بغل شیشه و در دست قدح، در بر چنگ
چشم بد دور که بسیار بساز آمده‌ای ۲

بگذر از ناز و برون آی ز پیراهن شرم
که عجب تنگ در آغوش نیاز آمده‌ای ۳

می بده، می بستان، دست بزن پای بکوب
به خرابات نه از بهر نماز آمده‌ای ۴

آنقدر باش که من از سر جان برخیزم
چون به غمخانه‌ام ای بنده نواز آمده‌ای ۵

چون نفس سوختگان می‌رسی ای باد صبا
می‌توان یافت کزان زلف دراز آمده‌ای ۶

چون نگردد دل صائب ز تماشای تو آب؟
که به رخسارهٔ آیینه گداز آمده‌ای ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۶۹ - در کدامین چمن ای سرو به بار آمده‌ای؟
گوهر بعدی:غزل ۱۷۱ - ای جهانی محو رویت، محو سیمای که‌ای؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.