خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و دیوانگی خود به معشوق می‌گوید و از زنجیرهای عشق و اسارت در این رابطه سخن می‌راند. او از ناامیدی و دلتنگی از جهان و اوضاع آن می‌نالد و خود را درگیر با مردم دیوانه و تقدیر می‌داند. همچنین، به آزادی و اسارت خود اشاره می‌کند و از ناتوانی در برابر تقدیر سخن می‌گوید.

متن دارای مضامین عمیق عاشقانه، ناامیدی و تقدیر است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای سنین پایین‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۵۸ - عاشق سلسلهٔ زلف گرهگیرم من

عاشق سلسلهٔ زلف گرهگیرم من
روزگاری است که دیوانهٔ زنجیرم من ۱

نکنم چشم به هر نقش سبکسیر سیاه
محو یک نقش چو آیینهٔ تصویرم من ۲

مرغ بی‌پر به چه امید قفس را شکند؟
ورنه دلتنگ ازین عالم دلگیرم من ۳

نشود دیدهٔ من باز چو بادام به سنگ
بس که از دیدن اوضاع جهان سیرم من ۴

هست با مردم دیوانه سر و کار مرا
دل همان طفل مزاج است اگر پیرم من ۵

بهر آزادی من شب همه شب می‌نالد
بس که از بیگنهی بار به زنجیرم من ۶

گر چه صائب شود از من گره عالم باز
عاجز قوت سرپنجهٔ تقدیرم من ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۷ - ز بی‌عشقی بهار زندگی دامن کشید از من
گوهر بعدی:غزل ۱۵۹ - زمین به لرزه درآید ز دل تپیدن من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.