خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از معشوق میخواهد که مانند بوی گل و صبح وطن به جمع آنها بیاید، از دوری او رنج میبرد و از او میخواهد که شرم را کنار بگذارد و به آغوش او بیاید. همچنین، از معشوق میخواهد که با وجود سنگدلی، با سخنان شیرین خود به جمع آنها بپیوندد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۶ - یک بار بی خبر به شبستان من درآ
یک بار بی خبر به شبستان من درآ
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ ۱
از دوریت چو شام غریبان گرفتهایم
از در گشادهروی چو صبح وطن درآ ۲
مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ ۳
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ ۴
آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرینسخن درآ ۵
چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ ۱
از دوریت چو شام غریبان گرفتهایم
از در گشادهروی چو صبح وطن درآ ۲
مانند شمع، جامهٔ فانوس شرم را
بیرون در گذار و به این انجمن درآ ۳
دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است
بند قبا گشوده به آغوش من درآ ۴
آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست
ای سنگدل به صائب شیرینسخن درآ ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵ - اگر به بندگی ارشاد میکنیم تو را
گوهر بعدی:غزل ۷ - دانستهام غرور خریدار خویش را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.