خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از احساس تنهایی، آرزوهای بربادرفته و حال خراب خود مینالد. همچنین به تأثیرات عمیق عشق بر روح و روان اشاره میکند و از بیتوجهی دیگران به حالش شکایت دارد.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین ممکن است برخی از مفاهیم مانند رنج عاشقانه یا احساس تنهایی برای نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۴ - نداد عشق گریبان به دست کس ما را
نداد عشق گریبان به دست کس ما را
گرفت این می پرزور، چون عسس ما را ۱
به گرد خاطر ما آرزو نمیگردید
لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را ۲
خراب حالی ما لشکری نمیخواهد
بس است آمدن و رفتن نفس ما را ۳
تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم
که خرج آه سحر میشود نفس ما را ۴
غریب گشت چنان فکرهای ما صائب
که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را ۵
گرفت این می پرزور، چون عسس ما را ۱
به گرد خاطر ما آرزو نمیگردید
لب تو ریخت به دل، رنگ صد هوس ما را ۲
خراب حالی ما لشکری نمیخواهد
بس است آمدن و رفتن نفس ما را ۳
تمام روز ازان همچو شمع خاموشیم
که خرج آه سحر میشود نفس ما را ۴
غریب گشت چنان فکرهای ما صائب
که نیست چشم به تحسین هیچ کس ما را ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳ - بی قدر ساخت خود را، نخوت فزود ما را
گوهر بعدی:غزل ۵ - اگر به بندگی ارشاد میکنیم تو را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.