شاعر در این شعر عاشقانه، زیبایی و جمال معشوق را توصیف میکند و از عشق و شیدایی خود سخن میگوید. او معتقد است که زیبایی معشوق آنچنان است که حتی خورشید در مقابل آن خجل میشود و هیچکس نمیتواند بهطور کامل آن را درک کند، مگر اینکه معشوق خود را نشان دهد. شاعر همچنین از ناتوانی خود در توصیف زیبایی معشوق و از بیتابی خود در فراق او میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک کامل آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای این گروه سنی چالشبرانگیز باشد.
غزل
این چه لطف است و این چه زیبایی؟ ۱
بیم آن است کز غم عشقت
سر برآرد دلم به شیدایی ۲
از جمالت خجل شود خورشید
گر تو برقع ز روی بگشایی ۳
زیر برقع، چو آفتاب منیر
اندر ابر لطیف پیدایی ۴
در جمالت لطافتی است، که آن
در نیابد کمال بینایی ۵
آن ملاحت، که حسن روی تو راست
کس نبیند، مگر تو بنمایی ۶
منقطع میشود زبان مرا
پیش وصف رخ تو، گویایی ۷
روز و شب جان به عاشقان دادن
از برای تو و تو خود رایی ۸
نیست بیروی تو عراقی را
بیش ازین طاقت شکیبایی ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.