خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق و غم ناشی از آن سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که غم عشق باعث جدایی دلش از جان شده و وجودش را ملول کرده است. عشق به معشوق چنان او را مجذوب کرده که از خود بی‌خود شده و در سماع عشق، از وجود خود ملال گرفته است. شاعر معشوق را به آفتاب تشبیه می‌کند که هر جا بتابد، عاشقان را می‌یابد و گرمی بازار عشق را از آنِ او می‌داند. در نهایت، شاعر خود را در برابر عشق معشوق کوچک می‌شمرد و از ادعای عشق خود به عنوان گزاف سخن می‌گوید.

متن دارای مضامین عرفانی و عاشقانه‌ای است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

مثنوی

تا غمت با من آشنایی کرد
دلم از جان خود جدایی کرد ۱

تا غم تو قبول کرد مرا
هستی خود ملول کرد مرا ۲

در سماع توام، چو حال گرفت
از وجود خودم ملال گرفت ۳

آیت عشق تو چو بر خواندم
مایهٔ جان و دل برافشاندم ۴

هر کجا آفتاب حسن تو تافت
عاشقان را بجست و نیک بیافت ۵

اگر، ای آفتاب جان‌افروز
شب ما از رخ تو گردد روز ۶

اندر آن بس بود ز روی تو تاب
گو: دگر آفتاب و ماه متاب ۷

ای ز عشاق گرم بازارت
به ز من عالمی خریدارت ۸

من کیم، تا زنم ز عشق تو لاف؟
نیست دعوای این سخن ز گزاف ۹
وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) قالب: مثنوی تعداد ابیات: ۹ ۵۲۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل
گوهر بعدی:حکایت - یکی از عاشقان جمالت را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.