خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از عراقی بیانگر درد و رنج عاشقانه، جدایی و بی‌وفایی است. شاعر از غم فراق می‌نالد، به امید دیدار معشوق است، اما با بی‌وفایی و ریای اطرافیان مواجه می‌شود. او به مکان‌های مختلف مانند کعبه و قمارخانه می‌رود، اما در همه جا با ناامیدی روبه‌رو می‌شود. در نهایت، در دیر به او خوشامد گفته می‌شود، گویی او به آنجا تعلق دارد.

متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند قمارخانه و ریای زاهدان نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک دارد.

مشاهده کامل

غزل ۲۹۵ - ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی

ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
چه کنم؟ که هست اینها گل خیر آشنایی ۱

همه شب نهاده‌ام سر، چو سگان، بر آستانت
که رقیب در نیاید به بهانهٔ گدایی ۲

مژه‌ها و چشم یارم به نظر چنان نماید
که میان سنبلستان چرد آهوی ختایی ۳

در گلستان چشمم ز چه رو همیشه باز است؟
به امید آنکه شاید تو به چشم من درآیی ۴

سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنیده‌ام ز گلها همه بوی بی‌وفایی ۵

به کدام مذهب است این؟ به کدام ملت است این؟
که کشند عاشقی را، که تو عاشقم چرایی؟ ۶

به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردی؟ که درون خانه آیی؟ ۷

به قمار خانه رفتم، همه پاکباز دیدم
چو به صومعه رسیدم همه زاهد ریایی ۸

در دیر می‌زدم من، که یکی ز در در آمد
که : درآ، درآ، عراقی، که تو خاص از آن مایی ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۹۴ - ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
گوهر بعدی:غزل ۲۹۶ - زهی! جمال تو رشک بتان یغمایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.