خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و اشتیاق شدید به معشوق سخن می‌گوید، از درد هجران و دوری شکایت دارد و امیدوار است که معشوق به او نظر کند و رحمت نماید. او از عمری که بدون دیدن جمال معشوق گذشته اظهار ناراحتی می‌کند و التماس می‌کند که معشوق او را ناامید نکند.

متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و ناامیدی نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۲۹۴ - ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟

ز اشتیاق تو جانم به لب رسید، کجایی؟
چه باشد ار رخ خوبت بدین شکسته نمایی؟ ۱

نگفتیم که: بیایم، چو جان تو به لب آید؟
ز هجر جان من اینک به لب رسید کجایی؟ ۲

منم کنون و یکی جان، بیا که بر تو فشانم
جدا مشو ز من این دم، که نیست وقت جدایی ۳

گذشت عمر و ندیدم جمال روی تو روزی
مرا چه‌ای؟ و ندانم که با کس دگر آیی؟ ۴

کجا نشان تو جویم؟ که در جهانت نیابم
چگونه روی تو بینم؟ که در زمانه نپایی ۵

چه خوش بود که زمانی نظر کنی به دل من؟
دل ز غم برهانی، مرا ز غم برهایی ۶

مرا ز لطف خود، ای دوست، ناامید مگردان
کامیدوار به کوی تو آمدم به گدایی ۷

فتاده‌ام چو عراقی، همیشه بر در وصلت
بود که این در بسته به لطف خود بگشایی؟ ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۹۳ - دلی دارم، چه دل؟ محنت سرایی
گوهر بعدی:غزل ۲۹۵ - ز دو دیده خون فشانم، ز غمت شب جدایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.