خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از عراقی بیانگر درد فراق و غم عشق است. شاعر از ناامیدی و امیدواری می‌گوید و از یار می‌خواهد که به دل گرفتارش یاری رساند. او با غم خو گرفته و تنها یادگارش از یار، غم است. در نهایت، شاعر از فشار غم به ستوه آمده و آرزوی رهایی از محنت را دارد.

محتوا شامل مضامین عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار بوده و ممکن است با احساسات پیچیده‌ای مانند ناامیدی و غم شدید همراه باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۵۸ - نگارا، کی بود کامیدواری

نگارا، کی بود کامیدواری
بیابد بر در وصل تا باری؟ ۱

چه خوش باشد که بعد از ناامیدی
به کام دل رسد امیدواری؟ ۲

بده کام دلم، مگذار، جانا
که دشمن کام گردد دوستداری ۳

دلی دارم گرفتار غم تو
ندارد جز غم تو غمگساری ۴

چنان خو کرد با دل غم، که گویی
بجز غم خوردن او را نیست کاری ۵

بیا، ای یار و دل را یاریی کن
که بیچاره ندارد جز تو یاری ۶

به غم شادم ازان، کاندر فراقت
ندارم از تو جز غم یادگاری ۷

چه خوش باشد که جان من برآید
ز محنت وارهم یک باره، باری! ۸

عراقی را ز غم جان بر لب آمد
چه می‌خواهد غمت از دل فگاری؟ ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۵۷ - تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
گوهر بعدی:غزل ۲۵۹ - نگارا، از وصال خود مرا تا کی جدا داری؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.