خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از معشوق خود میخواهد که رخسارش را از او پنهان نکند، او را به دلیل هجران و فراق ناراحت نسازد، و با وجود گناهانش، او را تنبیه نکند. شاعر از وضعیت ناگوار خود میگوید و از معشوق میخواهد که با او به عدالت رفتار کند.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۱۸ - ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن
ماهرویا، رخ ز من پنهان مکن
چشم من از هجر خود گریان مکن ۱
ز آرزوی روی خود زارم مدار
از فراق خود مرا بیجان مکن ۲
از من مسکین مبر یکبارگی
من ندارم طاقت هجران، مکن ۳
بیکسی را بیدل و بیجان مدار
مفلسی را بیسر و سامان مکن ۴
گر گناهی کردهام از من مدان
خویشتن را گو، مرا تاوان مکن ۵
هر چه آن کس در جهان با کس نکرد
با من بیچاره هر دم آن مکن ۶
با عراقی غریب خسته دل
هر چه از جور و جفا بتوان مکن ۷
چشم من از هجر خود گریان مکن ۱
ز آرزوی روی خود زارم مدار
از فراق خود مرا بیجان مکن ۲
از من مسکین مبر یکبارگی
من ندارم طاقت هجران، مکن ۳
بیکسی را بیدل و بیجان مدار
مفلسی را بیسر و سامان مکن ۴
گر گناهی کردهام از من مدان
خویشتن را گو، مرا تاوان مکن ۵
هر چه آن کس در جهان با کس نکرد
با من بیچاره هر دم آن مکن ۶
با عراقی غریب خسته دل
هر چه از جور و جفا بتوان مکن ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۷ - تا توانی هیچ درمانم مکن
گوهر بعدی:غزل ۲۱۹ - بیرخت جانا، دلم غمگین مکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.