خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و هجران میگوید و اظهار میکند که عمرش در آرزوی دیدار معشوق سپری شده است. او از گذشت زمان و از دست دادن دل و دین در راه عشق شکایت دارد و در پایان از معشوق میخواهد که به او پاسخ دهد تا بداند آیا باید بماند یا برود.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به از دست دادن دل و دین میتواند نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک مناسب داشته باشد.
غزل ۱۸۲ - شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم ۱
دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است
بشتاب، که اندر نفس باز پسینم ۲
فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمد
هیهات! که دور از تو همه ساله چنینم ۳
دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبت
پس جان بدهم، نیست تمنی به جز اینم ۴
آن رفت، دریغا! که مرا دین و دلی بود
از دولت عشق تو نه دل ماند و نه دینم ۵
از بهر عراقی، به درت آمدهام باز
فرمای جوابی، بروم یا بنشینم؟ ۶
در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم ۱
دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است
بشتاب، که اندر نفس باز پسینم ۲
فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمد
هیهات! که دور از تو همه ساله چنینم ۳
دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبت
پس جان بدهم، نیست تمنی به جز اینم ۴
آن رفت، دریغا! که مرا دین و دلی بود
از دولت عشق تو نه دل ماند و نه دینم ۵
از بهر عراقی، به درت آمدهام باز
فرمای جوابی، بروم یا بنشینم؟ ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۱ - با من دلشده گر یار نسازد چه کنم؟
گوهر بعدی:غزل ۱۸۳ - شود میسر و گویی که در جهان بینم؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.