خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از تنهایی، حیرت و درماندگی خود سخن می‌گوید. او خود را بین دو دنیای مذهبی و عرفانی سرگردان می‌بیند و از این که نه در صومعه جای دارد و نه در میکده، احساس بی‌پناهی می‌کند. در نهایت، از ساقی می‌خواهد که با شراب درد، او را از غم و اندوه نجات دهد.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف شراب ممکن است برای گروه‌های سنی پایین‌تر مناسب نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۵۸ - ایندم منم که بیدل و بی‌یار مانده‌ام

ایندم منم که بیدل و بی‌یار مانده‌ام
در محنت و بلا چه گرفتار مانده‌ام؟ ۱

با اهل مدرسه چو به اقرار نامدم
با اهل مصطبه چه به انکار مانده‌ام؟ ۲

در صومعه چو مرد مناجات نیستم
در میکده ز بهر چه هشیار مانده‌ام؟ ۳

در کعبه چون که نیست مرا جای، لاجرم
قلاش وار بر در خمار مانده‌ام ۴

ساقی، بیار درد و از این درد یک زمان
بازم رهان، که با غم و تیمار مانده‌ام ۵

در کار شو کنون، غم کاری بخور، که من
از کار هر دو عالم بی‌کار مانده‌ام ۶

کاری بکن، که کار عراقی ز دست رفت
در کار او ببین که: چه غمخوار مانده‌ام ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۷ - باز در دام بلا افتاده‌ام
گوهر بعدی:غزل ۱۵۹ - یاران، غمم خورید، که غمخوار مانده‌ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.