خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد هجران، انتظار برای پایان سختیها و امید به دیدار معشوق سخن میگوید. شاعر با بیان احساسات خود از سرگردانی، ناامیدی و امیدواری، تصویری از عشق و رنجهای آن را ترسیم میکند. همچنین، اشارهای به تقدیر و فرمان الهی دارد و در نهایت، پذیرش شرایط را نشان میدهد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به درد و رنجهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۱۳ - آخر این تیره شب هجر به پایان آید
آخر این تیره شب هجر به پایان آید
آخر این درد مرا نوبت درمان آید ۱
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟
آخر این گردش ما نیز به پایان آید ۲
آخر این بخت من از خواب درآید سحری
روز آخر نظرم بر رخ جانان آید ۳
یافتم صحبت آن یار، مگر روزی چند
این همه سنگ محن بر سر ما زان آید ۴
تا بود گوی دلم در خم چوگان هوس
کی مرا گوی غرض در خم چوگان آید؟ ۵
یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهان
لاجرم سینهٔ من کلبهٔ احزان آید ۶
بلبلآسا همه شب تا به سحر ناله زنم
بو که بویی به مشامم ز گلستان آید ۷
او چه خواهد؟ که همی با وطن آید، لیکن
تا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید ۸
به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب!
که نه هر خار و خسی لایق بستان آید ۹
آخر این درد مرا نوبت درمان آید ۱
چند گردم چو فلک گرد جهان سرگردان؟
آخر این گردش ما نیز به پایان آید ۲
آخر این بخت من از خواب درآید سحری
روز آخر نظرم بر رخ جانان آید ۳
یافتم صحبت آن یار، مگر روزی چند
این همه سنگ محن بر سر ما زان آید ۴
تا بود گوی دلم در خم چوگان هوس
کی مرا گوی غرض در خم چوگان آید؟ ۵
یوسف گم شده را گرچه نیابم به جهان
لاجرم سینهٔ من کلبهٔ احزان آید ۶
بلبلآسا همه شب تا به سحر ناله زنم
بو که بویی به مشامم ز گلستان آید ۷
او چه خواهد؟ که همی با وطن آید، لیکن
تا خود از درگه تقدیر چه فرمان آید ۸
به عراق ار نرسد باز عراقی چه عجب!
که نه هر خار و خسی لایق بستان آید ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۲ - زان پیش که دل ز جان برآید
گوهر بعدی:غزل ۱۱۴ - صبا وقت سحر گویی ز کوی یار میآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.