خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از عراقی، زیبایی و جذابیت معشوق را توصیف میکند و تأثیر عمیق عشق بر جهان و دلها را بیان مینماید. شاعر از فتنهها و آشوبهای ناشی از عشق سخن میگوید و در نهایت، به سماع و شنیدن حدیث دوست اشاره میکند که باعث رهایی روح میشود.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.
غزل ۱۱ - چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
چو آفتاب رخت سایه بر جهان انداخت
جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت ۱
سپاه عشق تو از گوشهای کمین بگشود
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت ۲
حدیث حسن تو، هر جا که در میان آمد
ز ذوق، هر که دلی داشت، در میان انداخت ۳
قبول تو همه کس را بر آشیان جا کرد
مرا ز بهر چه آخر بر آستان انداخت؟ ۴
چو در سماع عراقی حدیث دوست شنید
به جای خرقه به قوال جان توان انداخت ۵
جهان کلاه ز شادی بر آسمان انداخت ۱
سپاه عشق تو از گوشهای کمین بگشود
هزار فتنه و آشوب در جهان انداخت ۲
حدیث حسن تو، هر جا که در میان آمد
ز ذوق، هر که دلی داشت، در میان انداخت ۳
قبول تو همه کس را بر آشیان جا کرد
مرا ز بهر چه آخر بر آستان انداخت؟ ۴
چو در سماع عراقی حدیث دوست شنید
به جای خرقه به قوال جان توان انداخت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰ - به یک گره که دو چشمت بر ابروان انداخت
گوهر بعدی:غزل ۱۲ - عراقی بار دیگر توبه بشکست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.