خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر بیانگر عشق و وفاداری شاعر به معشوق است. شاعر از ناکامی‌ها و رنج‌های عشق خود می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او توجه کند. او از درد عشق و بی‌توجهی معشوق شکایت دارد و از محرومیت خود از حضور در جمع خاص معشوق می‌نالد. شاعر در نهایت از معشوق می‌خواهد که او را از جمع محبان خود خارج نکند.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی کلاسیک ممکن است برای سنین پایین‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۸۷۶ - گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی

گر چه در کوی وفا جا نگرفتی و سرایی
ما نبردیم ز کوی طلبت رخت به جایی ۱

بس خطا بود نگه باز نکردن که گذشتی
مکن اینها، که نکردیم نگاهت به خطایی ۲

بر تن این سر شب و روز از هوس پای تو دارم
ورنه من کیستم آخر؟ که سرم باشد و پایی ۳

گر قبا شد ز غمت پیرهنی حیف نباشد؟
کم از آن کز کف عشق تو بپوشیم قبایی ۴

قیمت قامت و بالای ترا کس بنداند
تا نیفتند چو من شیفته در دام بلایی ۵

درد عشق تو به نزدیک طبیبان ولایت
بس بگفتیم و ندانست کسش هیچ دوایی ۶

هم نشینان تو بر سفرهٔ خاصند، چه معنی؟
که به درویش سر کوچه نگفتند صلایی ۷

بوسه‌ای ده به من خسته، که بسیار نباشد
به فقیران بدهد محتشم شهر عطایی ۸

اوحدی را مکن از خیل محبان تو بیرون
که توسلطانی و خیلت نشکیبد ز گدایی ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۷۵ - دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی
گوهر بعدی:غزل ۸۷۷ - هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.