خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از بی‌وفایی و سنگدلی معشوق شکایت می‌کند و بیان می‌دارد که هرچه تلاش کرده تا با او ارتباط برقرار کند، معشوق به دشمنی برخاسته و رازهایش را فاش کرده است. شاعر از رفتارهای ناعادلانه و بی‌مهری معشوق گلایه می‌کند و در نهایت، او را از عواقب بی‌وفایی برحذر می‌دارد.

محتوا شامل مفاهیم عاطفی عمیق، شکایت از بی‌وفایی و تحلیل روابط انسانی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است.

مشاهده کامل

غزل ۸۳۹ - ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی؟

ز تو بی‌وفا چه جوییم نشان مهربانی؟
بتو سنگدل چه گوییم حکایت نهانی؟ ۱

که چو قاصدی فرستیم به دشمنی برآیی
که چو قصه‌ای نویسیم به دشمنان رسانی ۲

چو بهانه می‌گرفتی و وفا نمی‌نمودی
ز چه خانه می‌نمودی به غریب کاروانی؟ ۳

قدمم گرفت، تندی مکن، ای سوار، تندی
غم مستمند می‌خور، چه سمند می‌دوانی ۴

ز ورق برون فگندم همه بار نامهٔ خود
که چو نام من نبینی دگر آن ورق بخوانی ۵

عجب! ار نه قامت تست قیامت زمانه
که در اول غروری و در آخر زمانی ۶

چه محالها شنیدم؟ چه به حالها رسیدم!
که به سالها ندیدم ز لب تو کامرانی ۷

مکن، ای پسر، که وفا کن به روزگار و مدت
من ازین صفت بگردم، تو بدان صفا نمانی ۸

دل اوحدی شکستن، ز میانه دور جستن
نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۳۸ - خوشا آن عشرت و آن کامرانی
گوهر بعدی:غزل ۸۴۰ - کاکل آن پسر ز پیشانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.