این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و فراق سخن میگوید. او از باد صبحدم میخواهد پیامش را به معشوق برساند و از غم و اندوه خود میگوید. شاعر از بیتوجهی معشوق شکایت دارد و از این که پیامهایش بیپاسخ ماندهاند، ناراحت است. او همچنین از مدعیان عشق میخواهد که او را از معشوق دور نکنند و تاکید میکند که حتی در برابر ثروت و قدرت هم حاضر به فروش عشقش نیست.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۷۳۵ - ببر، ای باد صبحدم، بده ای پیک نیکپی
سخن عاشقان بدو، خبر بیدلان بوی ۱
ز من آن شوخ دیده را چو ببینی بگوی تو:
عجب از حال بیدلان، که چنین غافلی تو، هی! ۲
چو دف آن خسته را مزن، که دمی بیحضور تو
نتواند ز چنگ غم، که ننالد بسان نی ۳
بنمودم هزار پی بتو احوال خویشتن
ننوشتی جواب آن که نمودم هزار پی ۴
ز برم تا برفتهای تو، زمانی نمیشود
نه گشاینده بند غم، نه گوارنده جام می ۵
سخن بوسه گفتهای، بنگویی که: چند و چون؟
خبر وصل دادهای، ننمودهای که: کو و کی؟ ۶
مکن، ای مدعی، مرا ز درش دور بعد ازین
که من آن خاک کوچه را نفروشم به تاج کی ۷
ز پی آنکه بنگرم رخ لیلی ز گوشهای
من مجنون خسته را، که برد به کنار حی؟ ۸
اگر، ای اوحدی، تو هم دل خود را تو دوستی؟
به رخ و زلف او دهی، برهی زین بهار و دی ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.