خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر زیبایی و جذابیت معشوق خود را توصیف میکند. او از ویژگیهای ظاهری معشوق مانند چهره، ابرو، چشمها و لبخندش سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. شاعر همچنین از رنجها و محنتهایی که به خاطر عشق کشیده است، صحبت میکند و از معشوق میخواهد که به او توجه کند.
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده در شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۷۱۸ - ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده
ای داده روی خوب تو از حسن داد دیده
ایزد ز آفرین فراوانت آفریده ۱
چون ذره در هوای تو خورشید آسمانی
بسیار در فراز و نشیب جهان دویده ۲
گل در میان باغ به دست نسیم صد پی
از یاد چهرهٔ تو به خود جامه بر دریده ۳
بیرنگ و سرمه خم ابروی عنبرینت
صد باره چهرهٔ نقاش چین بریده ۴
بالای چو بید و رخ چو یاسمینت
خار خلاف در جگر سرو و گل خلیده ۵
بر عارضت نشان عرق در بهار گویی
از شبنمت قطره به گلبرگ چکیده ۶
ترکان چشم شوخ ترا ساحران غمزه
در طاق ابروان تو سرمست خوابنیده ۷
از گلبن رخ تو دل حیران گشتهٔ من
صد نوک خار خورده، یک برگ گل نچیده ۸
پیش نگار بسته سرانگشت بر خضابت
مرد نگارگر انگشتها گزیده ۹
دندان عاشقان به زنخدان سادهٔ تو
ای کاج! میرسید، که سیبست بس رسیده ۱۰
دانی که: چند محنت و رنج و بلا کشیدم؟
زان چشم شوخ ساحر ترکانه کشیده ۱۱
حال دلی که گفتن آن ناگزیر باشد
من گفته بارها و تو یک بار ناشنیده ۱۲
بر بندگان خویش نگاهی بکن به رحمت
ای اوحدیت بنده و آن بنده زر خریده ۱۳
ایزد ز آفرین فراوانت آفریده ۱
چون ذره در هوای تو خورشید آسمانی
بسیار در فراز و نشیب جهان دویده ۲
گل در میان باغ به دست نسیم صد پی
از یاد چهرهٔ تو به خود جامه بر دریده ۳
بیرنگ و سرمه خم ابروی عنبرینت
صد باره چهرهٔ نقاش چین بریده ۴
بالای چو بید و رخ چو یاسمینت
خار خلاف در جگر سرو و گل خلیده ۵
بر عارضت نشان عرق در بهار گویی
از شبنمت قطره به گلبرگ چکیده ۶
ترکان چشم شوخ ترا ساحران غمزه
در طاق ابروان تو سرمست خوابنیده ۷
از گلبن رخ تو دل حیران گشتهٔ من
صد نوک خار خورده، یک برگ گل نچیده ۸
پیش نگار بسته سرانگشت بر خضابت
مرد نگارگر انگشتها گزیده ۹
دندان عاشقان به زنخدان سادهٔ تو
ای کاج! میرسید، که سیبست بس رسیده ۱۰
دانی که: چند محنت و رنج و بلا کشیدم؟
زان چشم شوخ ساحر ترکانه کشیده ۱۱
حال دلی که گفتن آن ناگزیر باشد
من گفته بارها و تو یک بار ناشنیده ۱۲
بر بندگان خویش نگاهی بکن به رحمت
ای اوحدیت بنده و آن بنده زر خریده ۱۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۱۷ - عاشقان درد کش را دردی میخانه ده
گوهر بعدی:غزل ۷۱۹ - نوای عشق بلبل را دلی باید بلا دیده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.