این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر زیباییهای معشوق خود را توصیف میکند و از عشق و محبت خود به او سخن میگوید. شاعر از زیباییهای ظاهری معشوق مانند حلقهٔ زرین بر گوش، خال مشکین بر لب، و زلفهای بافتهاش صحبت میکند و از غم و اندوهی که در دلش به دلیل عشق به معشوق وجود دارد، مینالد. در پایان، شاعر به توصیههای عارفانهای دربارهٔ ترک عشق اشاره میکند.
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.
غزل ۶۵۱ - حلقهٔ زرین بر آن گوش گهربندش ببین
خال مشکین بر لب شیرین چون قندش ببین ۱
بسته بر هم گردن شهری، دل دیوانه را
در میان حلقهای زلف چون بندش ببین ۲
چشم معنی برگشای و چشمهٔ آب حیات
مضمر اندر گوشهٔ لعل شکرخندش ببین ۳
اشک همچون دجلهٔ من در غمش دیدی بسی
بر دل من محنت چون کوه الوندش ببین ۴
دیدهای کان عهد یاران قدیمی چون شکست؟
این زمان با دوستان تازه پیوندش ببین ۵
عاشقان از آرزوی روی او جان میدهند
آرزوی عاشقان آرزومندش ببین ۶
اوحدی پندم همی گوید که: ترک عشق کن
دیدن رویی چنان و دادن پندش ببین! ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.