خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در خواب معشوق خود را می‌بیند و از زیبایی‌های او سخن می‌گوید. او از درد هجران و عشق بی‌پاسخ شکایت می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر تمام مال و جاه خود را در راه عشق از دست بدهد، باز هم این عشق برایش ارزشمند است. شاعر همچنین تأکید می‌کند که سخن گفتن از این عشق حرام نیست و هر کس آن را بشنود، آن را سحر حلال می‌داند.

این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۶۴۹ - شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این

شبت می‌بینم اندر خواب و می‌گویم: وصالست این
به بیداری تو خود هرگز نمی‌پرسی: چه حالست این؟ ۱

دهان یا نوش، قد یا سرو، تن یا سیم خامست آن؟
جبین یا زهره، رخ یا ماه، ابرو یا هلالست این؟ ۲

به جرم آنکه مرغ دل هوادار تو شد روزی
شکستی بال او، آنگه نمی‌گویی: وبالست این ۳

ز هجران شب زلف تو بنشینم به روز غم
معاذالله! چه روز غم؟ خطا گفتم، محالست این ۴

مرا گویند: مجموعی ز عشق آن صنم یا نه؟
ز همچون من پریشانی چه جای این سؤالست این؟ ۵

برای عشق تو گر من ببازم مال و جاه خود
مکن عیبی که: پیش من به از صد جاه و مالست این ۶

حرامست اوحدی را جز درین معنی سخن گفتن
که هر کو بشنود گوید: مگر سحر حلالست این؟ ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۴۸ - ای مکان تو از مکان بیرون
گوهر بعدی:غزل ۶۵۰ - دور مرو، دور مرو، یار ببین، یار ببین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.