شاعر در این متن بیان میکند که برای بیان احساسات و دردهایش نیاز به حضور مستقیم و صمیمی دوست دارد، نه اینکه با واسطه یا از دور با او سخن بگوید. او از عمق احساساتش نسبت به دوست میگوید و تأکید میکند که تنها در حضور اوست که میتواند به آرامش برسد و دردهایش را بیان کند. شاعر همچنین به زیبایی و تأثیر کلام خود اشاره میکند و میگوید که سخنانش همیشه نیکو و تأثیرگذار است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۵۹۲ - مرا با دوست میباید که رویارو سخن گویم
نه با او دیگری مشغول و من با او سخن گویم ۱
سر بیدوست بر زانو چه گویی؟ فرصتی باید
که او بنشیند و من سر بر آن زانو سخن گویم ۲
مرا گویند: دردش را بجوی از دوستان دارو
نه با دردش چنان شادم که از دارو سخن گویم ۳
چو بوی نافه گردد فاش بوی مشک شعر من
چو من در شیوهٔ آن چشم بیآهو سخن گویم ۴
بی رغو میتوان رفتن ز دست او، ولی ترسم
وفای او بنگذارد که در یرغو سخن گویم ۵
همیشه حاجت ابرو چو سر در گوش او دارد
به گوش او رسد حالم، چو با ابرو سخن گویم ۶
دل من چون ز موی او پریشانست و آشفته
به وصف موی او باید که همچون مو سخن گویم ۷
گرم چون اوحدی روزی سر زلفش به دست افتد
چو چین زلف تا برتاش تو بر تو سخن گویم ۸
به قول زشت بد گویان نگردد گفتهٔ من بد
جهان نیکو همی داند که: من نیکو سخن گویم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.