خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و غم ناشی از آن سخن میگوید. او از معشوق خود میخواهد که از حال دل شکستهاش باخبر شود و به نالههایش گوش دهد. شاعر تأکید میکند که دلش تنها در گرو عشق معشوق است و هیچ کس نمیتواند حصار دلش را بشکند. او از گریههای فراوانش میگوید و از معشوق میخواهد که به سخنان اوحدی، که خزانهدار دلش است، گوش دهد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۵۴۴ - صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
صبا، چو برگذری سوی غمگسار دلم
خبر کنش که: زهی بیخبر ز کار دلم! ۱
شکستهٔ غم عشقت ز روزگار، ای دوست
دل منست، که شادی به روزگار دلم ۲
کنون که در پی آزار من کمر بستی
مباش بیخبر از نالههای زار دلم ۳
برین صفت که دلم را نگاهبان غم تست
به منجنیق نگیرد کسی حصار دلم ۴
دل مرا ز برت راه باز گشت نماند
ز سیل گریه، که افتاد در گذار دلم ۵
بیا و سر دل من ز اوحدی بشنو
که اوست درهمه گیتی خزینهدار دلم ۶
خبر کنش که: زهی بیخبر ز کار دلم! ۱
شکستهٔ غم عشقت ز روزگار، ای دوست
دل منست، که شادی به روزگار دلم ۲
کنون که در پی آزار من کمر بستی
مباش بیخبر از نالههای زار دلم ۳
برین صفت که دلم را نگاهبان غم تست
به منجنیق نگیرد کسی حصار دلم ۴
دل مرا ز برت راه باز گشت نماند
ز سیل گریه، که افتاد در گذار دلم ۵
بیا و سر دل من ز اوحدی بشنو
که اوست درهمه گیتی خزینهدار دلم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۴۳ - من دل به ننگ دارم و از نام فارغم
گوهر بعدی:غزل ۵۴۵ - وه! که امروز چه آشفته و بیخویشتنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.