خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن عشق و وابستگی شدید خود به معشوق را بیان میکند. او از زیباییهای معشوق مانند قامت بلند، دهان و لبهایش سخن میگوید و احساس میکند که در دام عشق او اسیر شده است. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و حالش را بپرسد، زیرا به شدت نیازمند اوست.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد.
غزل ۴۷۰ - من درین شهر پای بند توام
من درین شهر پای بند توام
عاشق قامت بلند توام ۱
مردهٔ آن دهان چون پسته
کشتهٔ آن لب چو قند توام ۲
میدوانی و میکشی زارم
چون بدیدی که در کمند توام ۳
ای هلاک دلم پسندیده
دولتی باشد از پسند توام ۴
گذری میکن، ار طبیب منی
آتشی مینه، ار سپند توام ۵
گو: رفیقان سفر کنند که من
نتوانم، که پای بند توام ۶
ز اوحدی باز پرس حال، که من
تا چه غایت نیازمند توام؟ ۷
عاشق قامت بلند توام ۱
مردهٔ آن دهان چون پسته
کشتهٔ آن لب چو قند توام ۲
میدوانی و میکشی زارم
چون بدیدی که در کمند توام ۳
ای هلاک دلم پسندیده
دولتی باشد از پسند توام ۴
گذری میکن، ار طبیب منی
آتشی مینه، ار سپند توام ۵
گو: رفیقان سفر کنند که من
نتوانم، که پای بند توام ۶
ز اوحدی باز پرس حال، که من
تا چه غایت نیازمند توام؟ ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۶۹ - من که باشم؟ که به من نامه فرستند و سلام
گوهر بعدی:غزل ۴۷۱ - ماهرویا، عاشق آن صورت پاک توام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.