این شعر از اوحدی بیانگر درد و رنج عاشقی است که از هجران و جدایی رنج میبرد. شاعر از دل آشفته و غمگین خود سخن میگوید و امیدوار است که معشوق بر او رحم کند. او از آتش درون و اشکهایش میگوید و امیدوار است که معشوق از غم او آگاه شود. شاعر همچنین از پندهای ناپذیرفته و تنهایی خود سخن میگوید و در پایان از بیداری و شبهای طولانی خود مینالد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۴۵۷ - ای به خار هجر ما را سفته دل
رحمتی کن بر من آشفته دل ۱
رنگ رویم سربسر کرد آشکار
سر اندر سالها بنهفته دل ۲
قصهٔ آتش، که در جان منست
بر زبان آب چشمم گفته دل ۳
بر امید آنکه او را غم خوری
پیش خار غم چو گل بشکفته دل ۴
سینهٔ ما را، که خلوتگاه تست
از غبار هر خیالی رفته دل ۵
پیش ازینم هر کسی میداد پند
لیک از کس پند ناپذرفته دل ۶
شرح بیداری و شبهای ترا
اوحدی، زین پس مگو با خفته دل ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.