خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غزلگونه، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. شاعر از دلبستگی و اسارت خود در زلف معشوق سخن میگوید و از شرم و عشق فراوان خود مینالد. همچنین، او از تأثیرات عمیق معشوق بر طبیعت و اطرافیان میگوید و در نهایت، به نصیحت و پند دیگران اشاره میکند که در برابر عشق او بیاثر است.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.
غزل ۴۲۸ - چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
چنین که بسته شدم باز من به زلف چو بندش
خلاص من متصور کجا شود ز کمندش؟ ۱
به رنگ چهرهٔ او گر نگه کند گل سوری
ز شرم سرخ برآید، ز خوی گلاب برندش ۲
چه آب در دهن آید نبات را ز لب او؟
اگر به کام رسد ذوق آن لبان چو قندش ۳
ز بهر چشم بدانش به نیک خواه بگویم
که: بامداد بخوری بکن ز عود و سپندش ۴
ستمگرا، دل هر کس که مبتلای تو گردد
به عقل باز نیارد دگر نصیحت و پندش ۵
فگندهام دل خود را چو خاک بر سر راهت
که بگذری و مشرف کنی به نعل سمندش ۶
ز دور مینگر، ای اوحدی، که دیرتر افتد
به دست کوته ماه میوهٔ درخت بلندش ۷
خلاص من متصور کجا شود ز کمندش؟ ۱
به رنگ چهرهٔ او گر نگه کند گل سوری
ز شرم سرخ برآید، ز خوی گلاب برندش ۲
چه آب در دهن آید نبات را ز لب او؟
اگر به کام رسد ذوق آن لبان چو قندش ۳
ز بهر چشم بدانش به نیک خواه بگویم
که: بامداد بخوری بکن ز عود و سپندش ۴
ستمگرا، دل هر کس که مبتلای تو گردد
به عقل باز نیارد دگر نصیحت و پندش ۵
فگندهام دل خود را چو خاک بر سر راهت
که بگذری و مشرف کنی به نعل سمندش ۶
ز دور مینگر، ای اوحدی، که دیرتر افتد
به دست کوته ماه میوهٔ درخت بلندش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۷ - جفت شادیست بعید، آنکه تو داری شادش
گوهر بعدی:غزل ۴۲۹ - درین همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.