خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به توصیف زیباییهای بهار و لذتهای زندگی میپردازد. شاعر از طبیعت، میگساری، عشق و زیباییهای دنیا سخن میگوید و مخاطب را به لذت بردن از لحظات زندگی دعوت میکند. همچنین، در بخشهایی از شعر به مفاهیم فلسفی و عرفانی مانند گذر زمان و مرگ نیز اشاره شده است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به میگساری و لذتهای دنیوی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۴۲۳ - عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
عشرت بهار کن، که شود روزگار خوش
میدر بهار خور، که بود بی غبار و غش ۱
گفتی: به روز شش همه گیتی تمام شد
میبه، که او تمام نشد جز به ماه شش ۲
بر خیز و زین قیاس دو شش سالهای ببین
کز حسن او کند دل ماه دو هفته غش ۳
دست ار به وصل موی میانی رسد به روز
اندر میانش آر و شب اندر کنار کش ۴
زان پیش کت کشد لحد گور در کنار
خالی نباید از تن خوبان کنار و کش ۵
اینجا که نقل بوسه بود زان دهان و لب
دندان کس به میوه نیالاید و نمش ۶
چون دستگاه و مکنت آن هست میبنوش
با مطربان فاخر و با شاهدان کش ۷
کز روی همچو ماه و جبینی چو مشتری
جام آفتاب رخ شود و باده زهره وش ۸
ور نیست دسترس، سر دستار پاره کن
دستار رند میکده را گو: مدار فش ۹
ریزنده کرد جنبش باد مسیح دم
برگ گل از درخت چو موسی به چوب هش ۱۰
وقت سحر ز شاخ چمن گل چو بشکفد
گویی به سحر ماه بر آمد ز چاه کش ۱۱
مانند آنکه بر رخ زیبا عرق چکد
بر روی سرخ لاله ز شبنم فتاده رش ۱۲
آشفتهایم و دلشده، یا مطرب «السماع»
آتشدلیم و غمزده، یا ساقی، «العطش» ۱۳
میصیقلیست در کف رندان که میبرد
از سینهها کدورت و از دیدهها غمش ۱۴
صوفی، بیا و در می صافی نگاه کن
ور جام اوحدی نخوری، قطرهای بچش ۱۵
بر طور بزم ما دل و جانها ببین بلاش
وز برق نور باده بهم بر فتاده بش ۱۶
میدر بهار خور، که بود بی غبار و غش ۱
گفتی: به روز شش همه گیتی تمام شد
میبه، که او تمام نشد جز به ماه شش ۲
بر خیز و زین قیاس دو شش سالهای ببین
کز حسن او کند دل ماه دو هفته غش ۳
دست ار به وصل موی میانی رسد به روز
اندر میانش آر و شب اندر کنار کش ۴
زان پیش کت کشد لحد گور در کنار
خالی نباید از تن خوبان کنار و کش ۵
اینجا که نقل بوسه بود زان دهان و لب
دندان کس به میوه نیالاید و نمش ۶
چون دستگاه و مکنت آن هست میبنوش
با مطربان فاخر و با شاهدان کش ۷
کز روی همچو ماه و جبینی چو مشتری
جام آفتاب رخ شود و باده زهره وش ۸
ور نیست دسترس، سر دستار پاره کن
دستار رند میکده را گو: مدار فش ۹
ریزنده کرد جنبش باد مسیح دم
برگ گل از درخت چو موسی به چوب هش ۱۰
وقت سحر ز شاخ چمن گل چو بشکفد
گویی به سحر ماه بر آمد ز چاه کش ۱۱
مانند آنکه بر رخ زیبا عرق چکد
بر روی سرخ لاله ز شبنم فتاده رش ۱۲
آشفتهایم و دلشده، یا مطرب «السماع»
آتشدلیم و غمزده، یا ساقی، «العطش» ۱۳
میصیقلیست در کف رندان که میبرد
از سینهها کدورت و از دیدهها غمش ۱۴
صوفی، بیا و در می صافی نگاه کن
ور جام اوحدی نخوری، قطرهای بچش ۱۵
بر طور بزم ما دل و جانها ببین بلاش
وز برق نور باده بهم بر فتاده بش ۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۲۲ - ای صبا، از من آشفته فلان را میپرس
گوهر بعدی:غزل ۴۲۴ - دمشق فتنه شد بغداد و توفان بلا آبش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.