شاعر در این شعر از آرزوها و ناکامیهای خود سخن میگوید. او امیدوار است که بخت یاری کند و به وصال معشوق برسد، اما احساس میکند که گردون (سرنوشت) مانع این وصال است. شاعر بیان میکند که حتی اگر همه خوبان دنیا را جمع کند، باز هم به نام او ستم میشود. او از غم و اندوهی که در دلش میکارد سخن میگوید و میگوید که از هر دانه غم، انباری از غم میروید. شاعر همچنین از سختیها و موانعی که در راه عشق و آرزوهایش وجود دارد، گلایه میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. مفاهیمی مانند عشق، غم، سرنوشت و ناکامیها ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده و سنگین باشد.
غزل ۳۶۳ - مرا از بخت اگر کاری برآید
به وصل روی دلداری برآید ۱
ولیکن دور گردون خود نخواهد
که کام یاری از یاری برآید ۲
اگر خوبان گیتی را کنی جمع
به نام من ستمگاری برآید ۳
و گر من طالب اندوه گردم
ز هر سویش طلبکاری برآید ۴
دل من گر بکارد دانهٔ غم
ازان یک دانه انباری برآید ۵
ز دلتنگی اگر رمزی بگویم
ازان تنگی به خرواری برآید ۶
گلی را گر برون ارم ز خاری
ز هر برگش سر خاری برآید ۷
ز زلف یار اگر مویی بجویم
بهر مویش خریداری برآید ۸
ز بهر تخت اگر شاهی نشانم
به نام اوحدی داری برآید ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.