این شعر از اوحدی بیانگر درد و رنج عاشقی است که از جدایی و بیوفایی معشوق رنج میبرد. شاعر از غم و اندوه خود میگوید و تأثیر حرفهای حسودان را در این جدایی بیان میکند. او از آینهای که زنگار گرفته و خرقهای که پاره شده، به عنوان نمادهایی از دل شکسته و زندگی پررنج خود استفاده میکند. در نهایت، شاعر از صبا (باد) درخواست میکند تا نسیمی از وصلت بیاورد تا دل بیمارش آرام گیرد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادها و استعارههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتواند به درستی درک شود.
غزل ۱۵۱ - ترک من ترک من خستهدل زار گرفت
شد دگرگونه دگری یار گرفت ۱
این که در کار بلای دل ما میکوشید
اثر قول حسودست که برکار گرفت ۲
دل من آینهٔ صورت او بود و ز غم
آه میکردم و آن آینه زنگار گرفت ۳
نه عجب خرقهٔ پرهیزم اگر پاره شود
بدرد دامن هر گل که درین خار گرفت ۴
گر ز خاک در او میل سفر مینکنم
نبود بر من مسکین، که گرفتار گرفت ۵
بوی این درد، که امسال به همسایه رسید
ز آتشی بود که در خرمن من پار گرفت ۶
ای صبا، از چمن وصل نسیمی برسان
که ازین خانهٔ تنگم دل بیمار گرفت ۷
با دل فارغ او زاری من سود نداشت
گر چه سوز سخنم در در و دیوار گرفت ۸
اوحدی خوار گرفت از غم و من میگفتم:
خوار گردد که سخنهای چنین خوار گرفت ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.