شاعر در این شعر از درد دوری از معشوق و رنجهای عاشقانه میگوید. او از معشوقی که از او دور شده و به او بیتوجهی کرده، شکایت میکند و از خدا میخواهد که او را در این رنج تنها نگذارد. شاعر همچنین اشاره میکند که معشوق او ارزشمندتر از هر چیزی است و حتی اهل بهشت نیز حاضر نیستند او را با چیزی معاوضه کنند. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد که او را از نظر دور نداشته باشد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۲ - چون ندیدم خبری زین دل رنجور ترا
در سپردم به خدا، ای ز خدا دور، ترا ۱
شاد نابوده ز وصل تو من و نابوده
توجفا کرده و من داشته معذور ترا ۲
صورت پاک ترا از نظر پاک مپوش
که به جز دیدهٔ پاکان ندهد نور ترا ۳
گر ز دیدار تو آگاه شوند اهل بهشت
سر مویی نفروشند به صد حور ترا ۴
ای که رنجی نکشیدی و ندیدی ستمی
چه غم از حال ستمدیدهٔ رنجور ترا؟ ۵
تو که چون من ننشستی به غمی روز دراز
سخت کوتاه نماید شب دیجور ترا ۶
اوحدی را ز نظر دور مدار، ای دل و جان
که دلارام ترا دارد و منظور ترا ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.