خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از گرههای عشق و مویههایش میگوید و بیان میکند که عشق او چنان عمیق است که حتی اگر معشوق از او دست بشوید، باز هم او از عشق دست نخواهد شست.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۲۱ - قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
قرطه بگشای و زمانی بنشین بیش مگوی
روی بنمای که امروز چنین دارد روی ۱
در عذر و گره موی ببند و بگشای
که پذیرای گره شد تنم از مویه چو موی ۲
ای شده پای دلم آبله در جستن تو
چون به دست آمدیم دل بنه و جست مجوی ۳
سنگ عشق تو چو بشکست سبوی دل من
باز باید زدن آخر بهم این سنگ و سبوی ۴
انوری پای نخواهد ز گل عشق تو شست
گر تو زو دست بشویی چه کنم دست بشوی ۵
روی بنمای که امروز چنین دارد روی ۱
در عذر و گره موی ببند و بگشای
که پذیرای گره شد تنم از مویه چو موی ۲
ای شده پای دلم آبله در جستن تو
چون به دست آمدیم دل بنه و جست مجوی ۳
سنگ عشق تو چو بشکست سبوی دل من
باز باید زدن آخر بهم این سنگ و سبوی ۴
انوری پای نخواهد ز گل عشق تو شست
گر تو زو دست بشویی چه کنم دست بشوی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۰ - ای خوبتر ز خوبی نیکوتر از نکویی
بعدی:قصاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.