خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از عشق و جفای معشوق شکایت میکند و از رفتار بیمعنای او ابراز ناراحتی میکند. او از وعدههای پوچ معشوق و تغییر رفتارش متحیر است و این رفتارها را بیمعنا و آزاردهنده میداند.
متن شامل مفاهیم عاطفی و احساسی پیچیدهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۳۰۶ - دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بیمعنی
دلم بردی و برگشتی زهی دلدار بیمعنی
چه بود آخر ترا مقصود از این آزار بیمعنی ۱
نگار ازین جفا کردن بدان تا من بیازارم
روا داری که خوانندت جهانی یار بیمعنی ۲
وگر جایی دگر تیزست روزی چند بازارت
مشو غره نگارینا بدان بازار بیمعنی ۳
همی گفتی که تا عمرم ترا هرگز بنگذارم
کنون حیران بماندستم از این گفتار بیمعنی ۴
چه بود آخر ترا مقصود از این آزار بیمعنی ۱
نگار ازین جفا کردن بدان تا من بیازارم
روا داری که خوانندت جهانی یار بیمعنی ۲
وگر جایی دگر تیزست روزی چند بازارت
مشو غره نگارینا بدان بازار بیمعنی ۳
همی گفتی که تا عمرم ترا هرگز بنگذارم
کنون حیران بماندستم از این گفتار بیمعنی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰۵ - گرد ماه از مشک خرمن میزنی
گوهر بعدی:غزل ۳۰۷ - نام وصل اندر زبانی افکنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.