خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و علاقه شدید خود به معشوق سخن میگوید. او از ناز و عیاری معشوق و عشق بیپایان خود به او میگوید و اظهار میکند که حتی اگر به آسمان برسد، باز هم سر به فرمان معشوق فرود میآورد. شاعر همچنین از رنجهای عشق و بیتوجهی معشوق شکایت میکند، اما با این حال حاضر است همه غمهای معشوق را به جان بخرد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۹۴ - الحق نه دروغ محتشم یاری
الحق نه دروغ محتشم یاری
نازت بکشم که جان آن داری ۱
ناز چو تویی توان کشید ای جان
با این همه چابکی و عیاری ۲
با روی تو در تفکرم کایزد
از رحمتت آفرید پنداری ۳
در عشق تو گردنان گردون را
گردن ننهم همی ز جباری ۴
گر سر به فلک برم روا باشد
چون سر به کسی چو من فرود آری ۵
چون عاشق زار تو شدم باری
از من مستان به خیره بیزاری ۶
مفروش مرا چو کردم ای دلبر
غمهای ترا به جان خریداری ۷
نگذارمت ار به جان رسد کارم
تا بیسببی مرا تو نگذاری ۸
گر برگردم نه انوری باشم
از تو بدو صد ملامت و خواری ۹
نازت بکشم که جان آن داری ۱
ناز چو تویی توان کشید ای جان
با این همه چابکی و عیاری ۲
با روی تو در تفکرم کایزد
از رحمتت آفرید پنداری ۳
در عشق تو گردنان گردون را
گردن ننهم همی ز جباری ۴
گر سر به فلک برم روا باشد
چون سر به کسی چو من فرود آری ۵
چون عاشق زار تو شدم باری
از من مستان به خیره بیزاری ۶
مفروش مرا چو کردم ای دلبر
غمهای ترا به جان خریداری ۷
نگذارمت ار به جان رسد کارم
تا بیسببی مرا تو نگذاری ۸
گر برگردم نه انوری باشم
از تو بدو صد ملامت و خواری ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹۳ - ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
گوهر بعدی:غزل ۲۹۵ - گرفتم سر به پیمان درنیاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.