خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و وفاداری خود سخن میگوید، حتی اگر معشوق او را دوست نداشته باشد. او از رنجهای عشق و بیتوجهی معشوق شکایت میکند و در نهایت تصمیم میگیرد که دیگر دل به معشوق نبندد، زیرا معشوق وفاداری و خوی خوبی ندارد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مطرح شده مانند رنج عشق و تصمیمگیریهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
غزل ۲۸۶ - تو گر دوست داری مرا ور نداری
تو گر دوست داری مرا ور نداری
منم همچنان بر سر دوستداری ۱
به هر دست خواهی برون آی با من
ز تو دستبرد و ز من بردباری ۲
چه دارم ز عشق تو عمری گذشته
نیاری بدین خاصیت روزگاری ۳
چو گویم که خوارم ز عشق تو گویی
هم از مادر عشق زادست خواری ۴
من از کار تو دست باری بشستم
زهی پایداری زهی دست کاری ۵
تو داری سر آن که در کار خویشم
ز پای اندر آری و سر درنیاری ۶
دل آنجا نهادم که عهدی بکردی
به پای وفا بر کدام استواری ۷
همان به که با خوی تو دل نبندم
که الحق چنین خوب خویی نداری ۸
منم همچنان بر سر دوستداری ۱
به هر دست خواهی برون آی با من
ز تو دستبرد و ز من بردباری ۲
چه دارم ز عشق تو عمری گذشته
نیاری بدین خاصیت روزگاری ۳
چو گویم که خوارم ز عشق تو گویی
هم از مادر عشق زادست خواری ۴
من از کار تو دست باری بشستم
زهی پایداری زهی دست کاری ۵
تو داری سر آن که در کار خویشم
ز پای اندر آری و سر درنیاری ۶
دل آنجا نهادم که عهدی بکردی
به پای وفا بر کدام استواری ۷
همان به که با خوی تو دل نبندم
که الحق چنین خوب خویی نداری ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۸۵ - ما را تو به هر صفت که داری
گوهر بعدی:غزل ۲۸۷ - گرفتم کز غم من غم نداری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.