خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از آمدن معشوق خود که دلافروز و دلارام است، ابراز خوشحالی میکند. شاعر بیان میکند که مدتها در انتظار چنین صیدی بوده و اکنون معشوق در دام او افتاده است. او از زیبایی و چالاکی معشوق سخن میگوید و از اینکه با می و جام به نزد او آمده، اظهار شادی میکند.
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و استفاده از استعارههای شعری است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به می و جام ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۲۷۸ - بس دلافروز و دلارام آمدی
بس دلافروز و دلارام آمدی
خه به نام ایزد به هنگام آمدی ۱
بسکه بودم در پی صید چو تو
آخرم امروز در دام آمدی ۲
کار آن عشرت ز تو اندام یافت
زانکه تو چست و به اندام آمدی ۳
خام خوانندم که توبه بشکنم
چون تو با من با می و جام آمدی ۴
خه به نام ایزد به هنگام آمدی ۱
بسکه بودم در پی صید چو تو
آخرم امروز در دام آمدی ۲
کار آن عشرت ز تو اندام یافت
زانکه تو چست و به اندام آمدی ۳
خام خوانندم که توبه بشکنم
چون تو با من با می و جام آمدی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۷ - گر ترا روزی ز ما یاد آمدی
گوهر بعدی:غزل ۲۷۹ - گر ترا طبع داوری بودی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.