خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر به بیان عشق و علاقهی شدید خود به معشوق میپردازد. او از آرزوی دیدار معشوق و بوی خوش او سخن میگوید و بیان میکند که حتی خاک کوی معشوق برایش ارزشمند است. شاعر از غم فراق و اشکهایش که مانند جوی آب جاری است، سخن میگوید و آرزو میکند که معشوق نامهای برایش بفرستد تا او نیز جان خود را به سوی معشوق بفرستد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیدهی ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۵۴ - ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
هست آب چشم من همه چون آب جوی تو ۱
ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی
افتاده در دو پای تو از آرزوی تو ۲
هر شب خیال روی تو آید به پیش من
تا روز من کند به سیاهی چو موی تو ۳
بربند نامه موی به نزدیک من فرست
تا جان به جای نامه فرستم به سوی تو ۴
در کوی تو به بوی تو جان میدهم چو باد
گر بوی تو به من بدهد خاک کوی تو ۵
هست آب چشم من همه چون آب جوی تو ۱
ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی
افتاده در دو پای تو از آرزوی تو ۲
هر شب خیال روی تو آید به پیش من
تا روز من کند به سیاهی چو موی تو ۳
بربند نامه موی به نزدیک من فرست
تا جان به جای نامه فرستم به سوی تو ۴
در کوی تو به بوی تو جان میدهم چو باد
گر بوی تو به من بدهد خاک کوی تو ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۳ - ترک من ای من سگ هندوی تو
گوهر بعدی:غزل ۲۵۵ - جرم رهی دوستی روی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.