خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از معشوق خود میخواهد که به او وفا کند، نیازش را برآورده سازد و حتی اگر میخواهد به او جفا کند. او از معشوق میخواهد که رنج و دردش را تسکین دهد و در نهایت از او میخواهد که راه بیرحمی را رها کند، زیرا در عشق به او گرفتار شده است.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی مانند عشق، رنج، جفا و وفاداری است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد. این مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد یا برای آنها مناسب نباشد.
غزل ۲۴۳ - به عمری آخرم روزی وفا کن
به عمری آخرم روزی وفا کن
به بوسی حاجتم روزی روا کن ۱
جفا کن با من آری تا توانی
تو همچون روزگار آری جفا کن ۲
به رنجم از تو رنجم را شفا باش
به دردم از تو دردم را دوا کن ۳
چو در عشق تو سخت افتاد کارم
تونیز این راه بیرحمی رها کن ۴
به بوسی حاجتم روزی روا کن ۱
جفا کن با من آری تا توانی
تو همچون روزگار آری جفا کن ۲
به رنجم از تو رنجم را شفا باش
به دردم از تو دردم را دوا کن ۳
چو در عشق تو سخت افتاد کارم
تونیز این راه بیرحمی رها کن ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۲ - آتش ای دلبر مرا بر جان مزن
گوهر بعدی:غزل ۲۴۴ - ای بت یغما دلم یغما مکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.