خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از غم و درد هجران معشوق سخن میگوید و بیان میکند که از خود بیخبر شده و جز غم معشوق چیزی ندارد. او از فراق و دوری معشوق رنج میبرد و امید به وصال را از دست داده است. شاعر با بیان احساسات عمیق خود، از بیقراری و بیتابی در فراق معشوق میگوید.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان درد و رنج عاشقانه و هجران ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامناسب باشد.
غزل ۲۰۴ - داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
داری خبر که در غمت از خود خبر ندارم
وز تو به جز غم تو نصیبی دگر ندارم ۱
هستم به خاکپای و به جان و سرت به حالی
کامروز در غم تو سر پای و سر ندارم ۲
منمای درد هجر از این بیشتر که دانی
از حد گذشت و طاقت ازین بیشتر ندارم ۳
دردا که بر امید وصال تو در فراقت
از من اثر نماند و ز وصلت اثر ندارم ۴
ای جان و دل ببرده و در پرده خوش نشسته
هان تا ز روی راز نهان پرده برندارم ۵
اشک چو سیم دارم و روی چو زر ازین غم
کاندر خور جمال و رخت سیم و زر ندارم ۶
دارم ز غم هزار جگر خون و انوری را
شب نیست تا به خون جگر دیده تر ندارم ۷
وز تو به جز غم تو نصیبی دگر ندارم ۱
هستم به خاکپای و به جان و سرت به حالی
کامروز در غم تو سر پای و سر ندارم ۲
منمای درد هجر از این بیشتر که دانی
از حد گذشت و طاقت ازین بیشتر ندارم ۳
دردا که بر امید وصال تو در فراقت
از من اثر نماند و ز وصلت اثر ندارم ۴
ای جان و دل ببرده و در پرده خوش نشسته
هان تا ز روی راز نهان پرده برندارم ۵
اشک چو سیم دارم و روی چو زر ازین غم
کاندر خور جمال و رخت سیم و زر ندارم ۶
دارم ز غم هزار جگر خون و انوری را
شب نیست تا به خون جگر دیده تر ندارم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۰۳ - جز سر پیوند آن نگار ندارم
گوهر بعدی:غزل ۲۰۵ - یارم تویی به عالم یار دگر ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.