این متن بیانگر احساسات شاعر دربارهی ناملایمات و سختیهای زندگی است. شاعر از ناملایمات و مشکلاتی که بر او وارد شده شکایت میکند و از این که با وجود تلاشهایش، باز هم به مشکلات جدیدی برخورد کرده است، اظهار ناراحتی میکند. او از تغییرات ناگهانی و ناخواسته در زندگی خود سخن میگوید و این که چگونه شرایط سخت، آرامش او را برهم زده است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتوان آنها را به درستی درک کرد.
غزل ۸۵ - باز دستم به زیر سنگ آورد
باز پای دلم به چنگ آورد ۱
برد لنگی به راهواری پیش
پیش از بس که عذر لنگ آورد ۲
پای در صلح نانهاده هنوز
ناز از سر گرفت و جنگ آورد ۳
چون گل از نارکی ز باد هوا
چاک زد جامه باز و رنگ آورد ۴
خواب خرگوش داد یک چندم
عاقبت عادت پلنگ آورد ۵
خوی تنگش به روزگار آخر
بر دلم روزگار تنگ آورد ۶
انوری را چو نام و ننگ ببرد
رفت و دعوی نام و ننگ آورد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.